خرید بک لینک
خواهر آسمانی ام سلام , فرشته تمامی روشنی ها سلام

از خدا برایت حالی خوب و سلامتی و برقراری عزیزانت را می خواهم

نمی دانی که چقدر پیام تسلیتت آرامم کرد , چقدر بر جانم نشست , خدا " شما " و هیچکس دیگری را با داغ ناگهانی عزیزش , امتحان نکند...

درست همزمان با اربعین امام حسین , مراسم چهلم ( اربعین) پدر من هم برگزار شد و مثل بقیه مراسم هایش با آبرو و خوب... نکته جالب اینکه اگر پدرم بود , حتما و مثل هر ساله , این روزها در مراسم پیاده روی اربعین بود.... چقدر به پدرم می گفتم که" بابا , نرو و خطر دارد "ولی پدر و مادرم هر سال زوارساده این مراسم بودم

جالبه چند شب پیش برادرم خواب دیده بود پدرم بسیار جوان تر شده است و در حال پیاده روی اربعین است , بعد به کسی که از برادرم پرسیده بود "که آن مرد را می شناسد ؟!" برادرم گفته بود "که آن مرد پدرم هست و آنها هر سال برای پیاده روی اربعین با مادرم می روند "

خواهرم هم خواب جالبی دیده بود , خواب دیده بود که بابایم روبروی ما و در اتاق پذیرایی و جای همیشگی اش نشسته است , و من و دو برادر دیگرم روبروی پدرم و جلوی در آشپزخانه نشسته ایم و خواهرم هم پشت ما و در آشپزخانه ایستاده است , خواهرم در خواب رو به مادرم می کند و می گوید که " مامان , بابا , نمرده است " , می گفت بابا هم توضیحاتی در مورد این که " نمرده است داد و مادرم هم که برایش غذا برده بود , در خواب به خواهرم می گوید که " اینها نمی میرند " , حتی در خواب خواهرم می گوید که " مامان " برویم و پارچه های سیاه را از درب خانه مان جمع کنیم که مادرم در همان خواب می گوید , نگران نباش , همه همسایه ها می دانند که پدرت , نمرده است

خواهرم می گفت, " پدرمان " خیلی جوان تر شده بود و همینطور کهغذایش را جلوی ما می خورد , برای ما از مراحل مرگش کاملا تعریف کرده بود , حتی مراحل مرگ و جاهایی که حضرت عزراییل آمده بود را تشریح کرده بود و حتی در مورد نحوه فوت , یکی از آشنایانمان ( شوهر عمه ام , پدر زهره ) هم توضیحاتی داده بود که خواهرم می گفت چون خیلی دوست داشتم زودتر بروم و بغلش کنم و ببوسمش , زیاد توضیحاتش را در خواب متوجه نشدم...

خواب های خوب دیگری را هم دیده اند که انشاا.. حاکی از آرامش روح اش است , وقتی که در بیمارستان بود , در یکی از سب ها به من گفت که " بابا ! من از این بیمارستان , سالم بیرون نمی آیم !!" من هم گفتم بابا جان این چه حرفی هست و خدا نکنه و اصلا برایم باور نکردنی بود... خودم هم چند وقت پیش دوباره در بیمارستانی دیگر پدرم را خواب دیدم که دوباره , روی همان تخت به من گفت " بابا جان , من از این بیمارستان , سالم بیرون نمی آیم " من دوباره در خواب گفتم که خدا نکند و از پله ها پایین آمدم و بی وقفه گریستم....

نمی دانم گفته ام , یا نه ! ولی بعضی وقت ها در راه خانه , در مکانی خلوت ماشین را پارک می کنم و کلی گریه می کنم , تا سبک بشوم و بتوانم با سبک شدنم , بقیه را و مخصوصا مادرم را در این غم بزرگ کمی آرام کنم

در این چهل روز به اندازه تمام عمرم باریده ام ! کافی است کسی چیزی بگوید و یا حرف و نشانی از پدرم ببینم و آنوقت بارانی شدنم با صدای بلند را همه بشنوند , فکر کنم شب های جمعه و آخر برنامه تلویزیونی با عبدی , یک آهنگ به نام ( بی خبرم از تو ) با صدای ( حجت اشرف زاده ) می گذارد , تو نمی دانی که این آهنگ چگونه مرا می سوزاند و انگار , صحبت های من با پدرم است.... حتما اگر امکانش بود را آن را دانلود کن و آن را گوش کن...به نظرم از آن آهنگ های ماندگار است...شاید باورت نشود , من جز چند بیت اول این آهنگ را هرگز نشنیده ام ...برای آنکه به محض شنیدن آن , مثل ابرهای بپاییزی , چشمانم پر از اشک می شود و صدای بلند گریه ام , امکان شنیدنش را از من می گیرد!!

بگذار متن این ترانه را برایت بخوانم ( اسم ترانه ( بی خبر از تو ) و خواننده اش " حجت اشرف زاده " است ..حتما از اینترنت دانلود کن و آن را گوش کن...به نظرم آن را دوست خواهی داشت

بی خبرم از تو و من تاب ندارم بعد تو خود را به که باید بسپارم
از دله من کم نشده مهر تو ماهم دلبر من غیر تو دل یار نخواهم

مست و خرابه عطر گیسوی توام عاشقه تاب و گره موی توام
رفتی و یک روز دلم بند نشد بعد تو این بغض که لبخند نشد

مست و خرابه عطر گیسوی توام عاشقه تاب و گره موی توام
رفتی و یک روز دلم بند نشد بعد تو این بغض که لبخند نشد

جز تو ندارم بخدا یا عزیزی, تا کی از این عاشقه تنها بگریزی
باز اگر سر به بیابان بگذارم عشقه من اما گله ای از تو ندارم

مست و خرابه عطر گیسوی توام عاشقه تاب و گره موی توام
رفتی و یک روز دلم بند نشد بعد تو این بغض که لبخند نشد

مرا ببخش که دوستت دارم , مرا ببخش که رفتی و زنده ماندم بی تو

بهترین فرشته آسمان ها , کاش کمی زودتر پست هایم را خوانده بودی و برای سلامتی پدرم , از آن دعا های همیشه مستجابت در حق من می کردی...ای کاش....

حالا هم برای این برادر داغدارت دعا کن... برایش دعا کن که " مثل پدرم , با آبرو و با قلبی آرام و بی آنکه کسی را ذره ای بیازارم بمیرم... دعا کن من هم مثل پدرم , آسمانی شوم...

آسمانی دوست داشتن را هیچ زمینی نمی فهمد , آسمان جای خوبان است و من , آسمانی دوستت دارم....

برچسب: نویسنده: آیلین حیدری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 12:37

صفحه بندی